تبليغاتX
انتظار سبز


((نوشته ای از یک ذهن خط خطی)

 

چشمانم را باز می کنم

چقدر تاریک است

ای کاش دوباره بتوانم مز گانم را بر هم بدوزم

تا شاید  از تاریکی فاصله گیرم

اما نمی شود

چه دنیای شلوغی

کسی مرا نمی بیند

چون این جا تاریک است

همه به خواب رفتند

اما من نمی توانم بخوابم

چون چشمانم بسته نمی شود

ذهنم خط خطی است

در این تاریکی پاکن پیدا نمی شود

خواب ها رنگارنگ است

اما من خوا ب نمی بینم

چون نمی توانم بخوابم

همه خوابند ومن بیدارم

این جا همه رزیم گرفتند تا حرف نزند

اما شلوغی ذهنم را مشوش کرده

دلم گرفته

بغض آن را باز ترو باز تر می کند

با بغض  گفتنی های خود را برای  بیدار های خفته

باز گو می کنم

این بار همه ی چشم ها به من خیره می شوند

حالا نوبت من رسیده

حالا من هم  به خفتگان بیدار می پیوندم

خفتگانی که نیستند

اما از بیدارهای خفته آگاه ترند !!

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 1:28 توسط راه سبز |